رویاهای واقعی

وبلاگي برای زندگي دوستان.. .همیشه امیدوار باشید.

 

به سراغ  من اگر می اید پشت هیچستانم

پشت هیچستان جایی است

پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصدک های است

که خبر می ارند  از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک.

روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است

که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند

پشت هیچستان چتر خواهش باز است

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا  می اید

ادم اینجا تنهاست

و در این تنها یی سایه نارونی تا ابدیت جاری است

به سراغ من اگر می ایید

نرم و اهسته بیا یید مبادا ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من..

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط زینب منوچهری نظرات () |

سهم من از تو فقط دلتنگی است.

این جمعه نیز به انتظارت خواهم نشست... .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط زینب منوچهری نظرات () |

غم هایت را میخرم .

شادیهایم را میفروشمت.

به یادم باش

همدم روزهای زندگی ام........ .

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط زینب منوچهری نظرات () |

داشتم به نبودت

 عادت میکردم

ولی....

ولی....

و گاه این ولی ها ...

کار دستم میدهد.

مواظب خودت باش....... .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٦ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط زینب منوچهری نظرات () |

نمی خواهم بمیرم نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت ؟ کجا باید صدا سر داد ؟     در زیر کدامین آسمان ، روی کدامین کوه ؟ که در ذرات هستی رَه بَرَد توفان این اندوه که از افلاک عالم بگذرد  پژواک این فریاد ! کجا باید صدا سر داد ؟ فضا خاموش و درگاه قضا دور است زمین کر ، آسمان کور است نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت ؟ اگر زشت و اگر زیبا اگر دون و اگر والا من این دنیای فانی را هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم . به دوشم گرچه بار غم توانفرساست وجودم گرچه  گردآلود سختی هاست نمی خواهم از این جا دست بردارم  ! تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب نازنین بسته است . دلم با صد هزاران رشته ، با این خلق    با این مهر ، با این ماه    با این خاک با این آب ...      پیوسته است . مراد از زنده ماندن ، امتداد خورد و خوابم نیست توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست . جهان بیمار و رنجور است . دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست اگر دردی ز جانش برندارم ناجوانمردی است . نمی خواهم بمیرم، تا محبت را به انسانها بیاموزم بمانم تا عدالت را برافرازم ، بیفروزم خرد را ، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم چه فردائی ، چه دنیائی ! جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است ...    نمی خواهم بمیرم ،ای خدا  !   ای آسمان  !   ای شب  ! نمی خواهم نمی خواهم  نمی خواهم   مگر زور است ؟                                                "فریدون مشیری" 
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢ساعت ٦:۱٥ ‎ق.ظ توسط زینب منوچهری نظرات () |

سلام.خوبین دوستان؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

ببخشید به دلیل امتحانات میان ترم و کارهای دانشگاه نمیتونم زود به زود به وبلاگم سر بزنم و به روزش کنم.. .

و از این که حتی وقت ندارم به وبلاگ هاتون سر بزنم ،عذز خواهم.

امیدوارم موفق باشید.. .لبخندلبخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٤ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط زینب منوچهری نظرات () |

از بهترین توصیفاتی که راجع به حضرت امام حسین (ع) شده، توصیفی است که حضرت ولی عصر ارواحنا فداه راجع به آن حضرت کرده است؛ آنجا که در خطاب خود به جد بزرگوارش امام حسین (ع) می گویند:

«کُنتُ لِلرَّسُولِ وّلَداً وً لِلقُرآن سَنَداً وَ للاُمَّه عَضُداً وَ فِی الّاعَهِ مُجتَهِداً حافِظاَ لِلعَهد وَ المیثاق ناکِباَ عَن سُبُلِ الفُسّاق تَناوه تأوه المَجهُود طَوِیل الرُکُوع وَ السُّجُود زاهِداَ فِی الدُّنیا ژُهدَ الرّاحِل عَنها ناظِراَ بِعَین المُستَوحِشِینَ مِنها»

تو ای حسین! برای رسول خدا فرزند و برای قرآن سند و برای امت بازوئی بودی، در طاعت خدا تلاشگر و نسبت به عهد و پیمان حافظ و مراقب بودی، از راه فاسقان سر بر می تافتی، آه می کشیدی، آه آدمی که به رنج و زحمت افتاده، رکوع و سجود تو طولانی بود، زاهد و پارسای در دنیا بودی، زهد و اعراض کسی که از دنیا رخت برکنده است، با دیده ی وحشت زدگان بدان نگاه می کردی.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٠ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ توسط زینب منوچهری نظرات () |

جلوی اوج گرفتن ما را می گیری؟ به امتحان ما توهین می کنی؟ سوالات ما خارج از سیلابس است؟ سوالات ما توی جزوه بی نظیر است!؟ توقع داشتی بیاییم از چیزهایی که درس داده ایم امتحان بگیریم؟ آن وقت نمی گویی فرق شما با دانش آموز چه می شود؟ بدهیم مشروطت کنند خیالمان راحت شود؟ به قول خودت شش شبانه روز درس خوانده ای بعد این برگه را تحویل من می دهی؟ زورت آمد دو کلمه جواب سوال تویش بنویسی؟ فکر کردی با شش شبانه روز درس خواندن می توانی درس من را پاس کنی؟ به امتحان من توهین می کنی؟ درس من در طول تاریخ گلابی بوده است؟ بدهم گلابی نشانت بدهند؟ پروژه های من در حد پایان نامه دکتری است؟ به پروژه های درس من گیر میدهی؟ رفته ای صد صفحه تحقیق کرده ای آمده ای نمره هم می خواهی؟ رفته ای نمونه سوال ده ترم اخیر ما را گرفته ای حل کرده ای که نمره ات از ۱۲ بیشتر بشود؟ به نمره های رویایی فکر می کنی؟ بدهیم رویاهایت را زیر و رو کنند؟ فکر کرده ای بیخود تنها گذاشتمتان سر جلسه و خودم رفتم؟ توقع داشتی با مشورت بتوانی سوالات را حل کنی؟ از ده فصل فقط تمرین های نه فصل را تحویل داده ای بعد توقع داری بیشتر از نصف نمره را بگیری؟ جلوی اوج گرفتن ما را می گیری؟…

پانگار: استاد هم استادهای فرانس. درس می دهند هلو! جزوه می گویند آناناس! نمره می دهند باقلوا !

نیشخندمژهخنده

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۸ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط زینب منوچهری نظرات () |

Design By : Night Melody